یادداشت های یک دهاتی
جامعه و سیاست
بالاخره سال 91 هم آمد و سال کهنه با تمام تلخی ها و اندک شیرینی هایش سپری شد. سال 90، سالی دشوار برای ملت ایران بود. سالی که اوضاع اقتصادی بدتر شد، پول ملی به شدت نزول کرد و قیمت ارز و سکه افزایش و قدرت خرید ملت، هرچه بیشتر کاهش یافت. سالی که حلقه تحریم ها بر گرداگرد مملکت تنگ تر شد و باز شوم جنگ حضور پر رنگی در ذهن و حافظه ملت داشت. البته سال نود، سال سقوط برخی از بی رحم ترین دیکتاتورهای منطقه هم بود، سالی که قذافی رفت و انتخابات آزاد در تونس ومصر برگزار شد. امیدوارم در سال جدید ملت های سوریه و بحرین نیز بتوانند از شر دیکتاتورها خلاص شوند.
چند دقیقه پیش، پیام نوروزی رهبر انقلاب را می دیدم. در سخنان کوتاه ایشان، در حدود 13 بار کلمه دشمن یا مشتقات آن به کار رفته بود. من آرزو می کنم که در سال جدید، سیاست مداران کشور با ادبیاتی بهتر با ملت خویش و دنیا سخت بگویند و تعامل بهتری با دنیا برقرار سازند.
در خبرها آمده بود، که در آستانه نوروز، دستگاه قضایی تعدادی از زندانیان سیاسی را به مرخصی فرستاد تا سال جدید را در کنار خانواده بگذرانند. این کار مثبتی است که من از آن استقبال می کنم. امیدوارم دستگاه قضایی به این رویه ادامه دهد و زندانیانی که تا به حال به مرخصی اعزام نشده اند، نیز بتوانند به دیدار خانواده های خود بروند. همه ما باید این نکته را به خاطر داشته باشیم که ما یک ملت هستیم با زبان، تاریخ و فرهنگ مشترک، که عمر آن به قدمت تاریخ پهلو می زند. شایسته نیست که این گونه، با خشونت و دشمن کیشانه با هم برخورد کنیم و یکدیگر را دشمن بداریم. گاندی، روح بزرگ هند، می گفت «بگذارید باشندگان باشند.» بیایید در سال جدید، «تفاوت» را به رسمیت بشناسیم و از دیگران نخواهیم که لزوما مثل ما شوند، مثل ما فکر کنند و یا مثل ما زندگی کنند.
در پایان، فرا رسیدن سال جدید را به همه ایرانیان، در داخل و خارج کشور تبریک و شاد باش می گویم.«
می خوام بگم عزیزان! راستش این سوال هايی
که مطرح کردید برای ما -سؤال امتحانی بود دیگه- خيلي سخت نبود، به نظرم طراح سوال
از همون هایی بود كه با شاسي فوق ليسانس شده .
اگه با خود ما مشورت می کردید سوالات بهتري
می شد مطرح کرد اما حالا ما شوخی کردیم و گذشت و پاسخ دادیم
...انصاف داشته باشید حالا که می خواید نمره بدید خوب نمره بدید .
ما همه سؤالات رو به طول کامل پاسخ دادیم یه مشت مطلب اضافه هم نوشتیم، انصافا
انصافا یه ذره از 20 کمتر بدید بی معرفتیه و نامردیه.»
بخشی از سخنان احمدی نژاد در جلسه سوال
بالاخره پس از کش و قوس های فراوان، آقای احمدی نژاد در تاریخ 24 اسفند 1390 به مجلس شورای اسلامی رفت تا به 10 سوال مطرح شده از سوی نمایندگان پاسخ گوید و به قول خودش آخر سالی با بهارستانی ها « صفایی» بکند!
با توجه به شناختی که از ایشان داشتم، مطمئن بودم که این جلسه بدون حاشیه نخواهد بود. احمدی نژاد نمایندگان طراح سوال را از کسانی دانست که با فشار شاسی فوق لیسانس شده اند و گفت که اگر نمایندگان به او نمره کمتر از 20 بدهند، نامردی کرده اند. این نوع ادبیات و به هیچ گرفتن نمایندگان و سوالات آن ها با خشم و اعتراض بسیاری از مجلسی ها روبرو شد. به طوری که سایت الف، نزدیک به احمد توکلی، از آن به عنوان ادبیات «سخیف» یاد کرد. به اعتقاد من، این نوع واکنش طنز آمیز و تمسخر مجلس، به لحاظ روان شناختی، نوعی واکنش دفاعی بود. احمدی نژاد و همکارانش تلاش زیادی کردند که طراحان سوال را قانع کنند، تا کار به سوال در صحن علنی نکشد، اما موفق نشدند. برای احمدی نژاد، بسیار سنگین بود که توسط مجلسی که به قول خودش دیگر در راس امور هم نبود، مورد پرسش قرار بگیرد. به همین دلیل به شوخی و طنز روی آورد.
مهرنامه، شماره 20
حسن توان
مقدمه
گفتار پیش رو سعی دارد به طور خلاصه به اندیشه سیاسی شیخ علی عبدالرازق بپردازد و خواننده را با مولفه های اصلی آراء این متفکر مصری آشنا کند. هگل زمانی گفته بود تاریخ آشکار کننده روح جهان است به این معنا که حرکت فکر(ایده) خالق واقعیت های بیرونی است. اما بر عکس وی، مارکس بر این اعتقاد بود که ایده صرفا بازتابی از واقعیت های خارجی است. اوایل قرن بیستم زمانه پر آشوبی بود. مسلمانان دیر زمانی نبود که با غرب رو در رو شده بودند و خلافت عثمانی که تجسمی از مفهوم « امت» به شمار می آمد در 1924 فرو ریخت. بی تردید این واقعیت ها در شکل گیری ذهنیت عبدالرازق تاثیر گذار بوده است. ضمن این که برخی محققین نظرات شیخ را ادامه منطقی همان راهی می دانند که پیش تر سید جمال و عبدوه پیموده بودند. عبدوه پیشنهاد کرد که خلیفه به عنوان مجتهد اعظم مسلمانان راهنمای دینی آنها باشد اما از دخالت در امور سیاسی مسلمانان بپرهیزد یا مثلا معتقد بود اقتدار حکومت اسلامی خصلتی مدنی دارد نه شرعی و امتیازات حاکم اسلامی از شرع برنمی خیزد. وی در اظهار نطری که آن روزها جسورانه می نمود اعلام کرد، امت و نمایندگان آن هستند که حاکم را به مقام خود می گمارند و حق نظارت بر او و حتی برکناری حاکم اسلامی را دارند.( عنایت، 1376: 151)
خشمی که یک کتاب برانگیخت
علی عبدالرازق ( 1966-1888 ) در مصر علیا در خانواده ای لیبرال به دنیا آمد. وی عمده تحصیلات خود را در الازهر گذراند اما در عین حال در دانشگاه نوبنیاد مصر، در درس های ادبیات نانیلو و تاریخ فلسفه سانتی لانا شرکت جست. در سال 1912 به انگلستان رفت تا در دانشگاه آکسفورد اقتصاد و علوم سیاسی بخواند، اما با شروع جنگ اول جهانی مجبور شد تحصیلاتش را نیمه کاره رها کرده به مصر بازگردد. وی که برخی او را پدر سکولاریزم در دنیای اسلام می دانند، کتاب مهم و جنجال برانگیزش اسلام و اصول الحکم ( اسلام و مبانی قدرت ) را در 1925 یعنی یک سال پس از فروپاشی خلافت منتشر کرد. کتاب بلافاصله با واکنش خشم آلود سنت گرایان روبرو شد و نویسنده در اثر حکم علمای الازهر از سمت قضاوت محروم شد. الازهر کیفر خواستی در هفت مورد برای او تنظیم کرد که هیات محاکمه کننده پس از شنیدن دفاعیاتش وی را در همه موارد اتهامی، مجرم شناخت. اگر چه درخواست تجدید نظر عبدالرازق رد شد اما دادگاه بعدها به او تخفیف داد و از اعلام ارتدادش گذشت و او را تنها از عنوان سنتی شیخ محروم کرد. عبدالرازق در جریان مجادله در مورد کتابش فقط یک بار در جدالی رسانه ای شرکت کرد و آن زمانی بود که در تاریخ 30 سپتامبر 1925 در روزنامه السیاسه ارگان حزب لیبرال دموکرات خطاب به پیامبر اسلام نوشت: « ای فرستاده خداوند، آنها از تو شاه ساخته اند، تو را رئیس دولت اعلام کرده اند، زیرا اینها تنها نشانه های بزرگی و اشرافیت اند که اذهان آنها می شناسد.» ( فیلالی انصاری ، 1380 : 65 )
وجوب خلافت
عبدالرازق در فصل اول کتاب خود، اسلام و مبانی قدرت، به مساله خلافت می پردازد. وی پس از بررسی معنای لغوی خلافت و برداشتهای مختلفی که از این واژه در میان مردم و نخبگان مسلمان وجود دارد، ادعا می کند که نه در کتاب و نه در سنت هیچ سخنی دال بر وجوب نصب امام وجود ندارد و علمای اسلامی هیچگاه نتوانستند در کتاب یا سنت دلیل روشنی مبنی بر وجوب خلافت بیابند. آنها یا به قیاسات منطقی و احکام عقلی متوسل شدند و یا به اجماع. وی اضافه می کند که اجماع به معنای موافقت اهالی حل و عقد یا کل مردم، جز در مورد چهار خلیفه نخستین صورت نبسته است و در بقیه موارد، خلافت به زور و سرکوب حفظ شده است. از نظر ایشان اجماع سکوت یا اجماعی که بر مبنای زور استوار بوده امری باطل و غیر قابل استناد است. نویسنده در ادامه به برخی از احادیثی که سنت گرایان به عنوان دلیلی بر ضرورت خلافت ذکر کرده اند، اشاره می کند. احادیثی مانند :
1. امامان از قریشند.
2. کسی که می میرد و در بیعت با امامی نیست، به مرگ جاهلیت مرده است .
متفکر ما گرچه در صحت این احادیث مناقشه نمی کند اما معتقد است به میان آوردن کلماتی چون امام و امامت در این احادیث به معنای وجوب آن نمی تواند باشد، چنان که عیسی بن مریم، زمانی که می گفت کار قیصر را به قیصر واگذار، قطعا مرادش این نبود که حکومت قیصری ریشه در شریعت خداوند دارد و یا اگر خداوند در قرآن به ما امر کرده که به تعهداتمان در قبال مشرکان احترام بگذاریم به این معنا نیست که خدا شرک را تصدیق نموده است. ( عبدالرازق ، 1382 : 88 ) در مجموع می توان مدعای نویسنده در مورد خلافت را چنین خلاصه کرد که، قرآن و سنت به عنوان دو منبع عمده قوانین اسلامی، خلافت را نه رد می کند و نه تایید. بنابراین مسلمانان می توانند از پیش خود، آن نظامی را برگزینند که بیشترین سعادت و منفعت را برای آنان در پی دارد .
اقتدار پیامبر، دینی نه دنیوی
از نظر سنت گرایان، آیات روشنی در قرآن وجود دارد که بر اقتدار سیاسی پیامبر اسلام، تشکیل دولت اسلامی توسط ایشان و لزوم اطاعت مردمان تاکید دارد. آیاتی نظیر:
پیامبر به مومنان از خودشان سزاوارتر است. ( احزاب 6 )
هیچ مرد و زنی را نرسد که چون خدا و فرستاده اش به کاری فرمان می دهد، برای آنان در کارشان اختیاری باشد و هرکس خدا و فرستاده اش را نافرمانی کند، قطعا دچار گمراهی آشکار گردیده است. ( احزاب 36 )
عبدالرازق اما در رد نظر سنت گرایان، استدلال می کند که اقتدار مورد نظر این آیات صرفا معنوی بوده و از حد ابلاغ پیام فراتر نمی رود. وی برای ابرام نظر خویش به آیات چندی از قرآن اشاره می کند که در آنها تاکید شده، رسول خدا سیطره ای بر مومنان ندارد. آیاتی مانند :
و ترا براي ايشان نگهبان نفرستاديم. ( اسراء 54 )
و ما تو را جز [ به سمت ] بشارت گر و هشدار دهنده براي تمام مردم، نفرستاديم ليكن بيشتر مردم نمي دانند. ( نساء 28 )
هر كس از پيامبر فرمان ببرد، در حقيقت خدا را فرمان برده و هر كس روي گردان شود، ما ترا برايش نگهبان نفرستاديم . ( نسا 80 )
اما نکته مهمی که به نظر می آید از نظرگاه نویسنده دور مانده این است که آیات مورد اشاره وی همگی مکی هستند و به زمانی بر می گردند که پیامبر اسلام هنوز در مکه و زیر فشار مخالفان می زیست و مساله تشکیل دولت اسلامی، اساسا مطرح نبوده است. اما حتی اگر این ایراد را وارد بدانیم این پرسش عبدالرازق در برابر دیدگان ما خود نمایی می کند که چرا در قرآن به طور مستقیم به وجوب خلافت اشاره ای نشد و این مساله آیا بر اساس آیه « و ما فرطنا فی الکتاب من شیء » ( ما هیچ چیزی را در کتاب فروگذار نکردیم. انعام 38 ) حیرت آور نیست؟ در همین راستا، نویسنده دیگر محمد سعید عشماوی از سنت گرایان می پرسد که چرا کلمه شریعت و مشتقات آن که اسلام گرایان از آن به حکومت اسلامی تعبیر می کنند فقط چهار بار و کلمه رحمت و مشتفات آن 70 بار در قرآن ذکر شده است و آیا این تاکید، ادعای شریعت خواهان را سست نمی کند و دلیل بر آن نیست که دغدغه قرآن بیش از آن که نوع حکومت باشد، محتوای آن و اخلاقی بودن آن است؟ ( عشماوی، 1382 : 43 )
دولت نبوی
عبدالرازق در همان کتاب و در ادامه بحثش به مورد مهم دیگری اشاره می کند. از نظر وی با وجودی که پیامبر اسلام افرادی را برای جمع آوری زکات، یا آموزش قرآن به سرزمین های اطراف، گسیل می کرد، فرمان جنگ و صلح می داد، افرادی را به عنوان حاکم به برخی نقاط سرزمین اسلامی می فرستاد اما این اعمال چنان گسترده نبودند که از آن بتوان به عنوان اعمال حاکمیت نام برد. نویسنده در ادامه می پرسد که اگر پیامبر بنابر ادعای شریعت خواهان دولتی اسلامی تشکیل داد، چرا این دولت از اکثر ارکانی که هردولتی باید داشته باشد خالی است؟ چرا ایشان به تعیین حاکم برای سرزمین های اسلامی اقدام ننموده اند و اگر نموده اند چرا از نام این والیان در کتابهای سیره نویسان خبری نیست؟ و چرا رسول خدا اصول و قواعد کشورداری و نحوه مراجعه به آرای عمومی را به مسلمانان و اصحاب توضیح نداده است؟ وی می افزاید که اگر رسول خدا در مواردی اقدام به جمع آوری زکات، انجام غزوات و ... می نمودند به این دلیل بود که از تن دادن به حکومت گریزی نبوده است و در واقع این اعمال به ایشان تحمیل شد وگرنه انجام این اقدامات به وظیفه رسالت ایشان مربوط نبوده است و خارج از دایره رسالت پیامبر اسلام قرار می گیرد. وی سپس نتیجه می گیرد که با توجه به سکوت قرآن و سنت در مورد شکل حکومت، مسلمانان می توانند «آیین کشور داری نظام حکومت خویش را بر بنیاد تازه ترین نتایج خردآدمی و استوارترین اصولی که به حکم تجارب ملت ها، بهترین اصول شناخته شده، برپا کنند. » (عبدالرازق، 1382 : 181 ) مرحوم عمید زنجانی به عنوان محقق اندیشه سیاسی اسلام، نقدی بر این قسمت از آرای نویسنده وارد کرده و نوشت عبدالرازق تصورخاصی از نهادها و مولفه های دولت و سیاست به مفهوم امروزی داشت و چون این عناصر را در قرآن، سنت و عمل پیامبر حاضر نمی دید رای به جدایی دین از حکومت داد. (عمید زنجانی، 1387 : 72 )
کلام آخر
شیخ علی عبدالرازق که عمدتا در دانشگاه الازهر یعنی پایگاه اصلی سنت گرایان پرورش یافته بود، به یکباره بر خلاف جریان غالب میان متفکران اسلامی اعلام کرد که تشکیل دولت، بخشی از رسالت پیامبر اسلام نبود و ضرورتی دنیوی به حساب می آید. نویسنده در واقع سیاست را از آسمان به زمین کشید و گفت که حکومت مشروعیتش را نه از دین که از حکومت شوندگان می گیرد و دین اسلام هیچ شکل خاصی از حکومت را بر پیروان خود واجب نساخته است.
منابع
1 . عنايت ، حميد ، سيري در انديشه سياسي عرب ، چ5 ، تهران ، امير كبير ،1376
2. فيلالي انصاري ، عبدو ، اسلام و لائيسیته ، ترجمه امير رضايي ، چ1 ، تهران ، قصيده سرا ، 1380
3. عبدالرازق ، علي ، اسلام و مباني قدرت ، ترجمه امير رضايي ، چ2 ، تهران ، قصيده سرا ، 1382
4. عشماوي ، محمد سعيد ، اسلام گرايي يا اسلام ، ترجمه امير رضايي ، چ1 ، تهران ، قصيده سرا ، 1382
5. عمید زنجانی ، عبا سعلی ، مبانی اندیشه سیاسی اسلام ، تهران ، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ، 1387
پنج شنبه بود، هوا ابری بود، نم نم بارانی هم می بارید. رفتم سینما. فیلم« چیزهایی هست که نمی دانی» را برای بار دوم دیدم. کاری بود از فردین صاحب الزمانی و بازی علی مصفا، مهتاب کرامتی و لیلا حاتمی. فیلم، زندگی یک راننده آژانس( علی مصفا) را روایت می کند که گویا از یک مهندس که روزگاری می خواست دنیا را تغییر دهد، به راننده ای خاموش، ساکت و بی طرف بدل شده است. کسی که به قول مهتاب کرامتی( سیما) در غار خود خزیده و از آن جا به بیرون نگاه می کند. سیما، که ظاهرا از دوره دانشجویی علی را دوست دارد تا آخر فیلم هم نمی تواند او را از غار خویش بیرون بیاورد و کلمه ای عاشقانه از دهان این آدم خاموش بشنود. تنها رفیق علی، همان گربه ای است که در خانه او زندگی می کند و راننده ما گاهی برای او ظرف شیر می گذارد. شاید او نمادی از همان روشنفکران سرخورده ای باشد که دیگر حتی اخبار روز مملکت خویش را هم دنبال نمی کنند و هیچ چیز، نه سیل، نه زلزله، نه انتخابات، نه تقلب و نه حتی درد مردمی که هر روز با آن ها سروکار دارند، نمی تواند آن ها را از غار خویش بیرون آورد. در اتاق علی چندین کتاب می بینیم که انگار یادگار دوران دانشجویی اوست ولی نمی بینیم که دیگر کتاب بخواند. ظاهرا از روشنفکری فقط همان عادت کافه نشینی اش را با خود همچنان حفظ کرده است. در فیلم مترجمی هست که از بیرون رفتن و مراوده با مردم هراس دارد و مدام به قول خودش دچار ترسی بی دلیل از محیط و مردم است. شاید این آدم بعد دیگر علی باشد. آیا انزوای علی و درگیر نشدن با دغدغه های مردم، ناشی از ترس و دلهره است؟ آیا ترس دایمی مترجم، نشانی از دلهره و عدم ثباتی است که در باطن جامعه ما ریشه کرده است؟ نمی دانم.
با دیدن این فیلم یاد « مرد آرام» اثر جان فورد افتادم. در آن جا و در کافه یک دهکده، پیر مردی را می بینیم که همواره در حال خواندن روزنامه است و محیط و آدم های اطراف هیچ اثری بر او ندارند. نه دعواها و نه شادی های آن کافه برایش اهمیتی ندارند. راستش را بخواهید گاهی وقتها به روزگار چنین مردمی حسرت می خورم. مردمی که نه مثل من مدام دلهوره و سر درد دارند، نه به ضعف اعصاب مبتلایند، نه سر و صداهای زن همسایه و نه کفتر بازی و سوت زدن جوانان بی کار محله، هیچ کدام آن ها را نمی آزارد. دنیای سکوت و بی خیالی باید تجربه جالبی باشد.
اما در جریان فیلم، علی آقای قصه ما به زنی برخورد می کند(لیلا حاتمی) که باعث می شود او کمی از غار خویش بیرون بیاید. در فیلم نشانه هایی هست که می تواند ما را به پایانی امیدوار کننده برساند. مثل این که علی در بخش های پایانی فیلم و زمانی که با خانم دکتر( لیلا حاتمی) آشنا می شود، برخلاف عادت مالوف خود قهوه با شکر می نوشد. و یا در سکانس پایانی نمایی نزدیک از گربه علی که پیدا شده و گل های شمع دانی می بینیم. در یکی از بخش های ابتدایی فیلم هم نشانه خاصی وجود دارد. علی پشت فرمان، خواب است و یکی از مسافران او، به شیشه می زند و بیدارش می کند، انگار که قرار است، بالاخره کسی به در بکوبد و او را از غار خودش بیرون بیاورد. زمانی که علی در جستجوی خانم دکتر به فرودگاه می رود، با مرد و دختر بچه ای روبرو می شود که بیننده تصور می کند شوهر و بچه خانم دکتر باشند. اما خانم در جواب علی که می پرسد کجا می خواهند بروند، می گوید که دو مسیر می روند. این می تواند نماد جدایی باشد. جدایی خانم دکتر از مرد و بچه. به هرحال، فیلم خالی از ابهام نیست اما با نشانه هایی که آوردم به نظر می رسد علی با کمک اکسیر عشق دارد از غارش بیرون می آید. و این همان معجزه ای است که قرار است رخ دهد!
بانوی ادبیات ایران، خانم دکتر سیمین دانشور، دیروز عصر 18 اسفند، پس از یک دوره بیماری در منزلش بدرود حیات گفت. دانشور را پیشگام رمان نویسی در میان نویسندگان زن می دانند و همه او را با رمان مشهور سووشون می شناسند. ایشان البته ترجمه هایی از نویسندگان بزرگ دنیا چون چخوف، آلن پیتون و برنارد شاو انجام دادند که من چند تا از آن ها را خوانده ام. به هرحال به عنوان یک شهروند ایرانی فقدان این بانوی نویسنده را به جامعه ایرانی تسلیت می گویم. روحش شاد.
همان طور که هم وطنان مسبوق هستند، در روزهای آینده قرار است در کشور انتخاباتی برگزار شود. به دلیل مهم بودن این فقره، گفتم که من هم چند کلمه ای در این باب تقریر کنم. اول از همه معلوم کنم که من در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی، شرکت نخواهم کرد آن هم به سه دلیل:
1. رژیم در خرداد ماه 88 انتخاباتی سراسر ناسالم برگزار کرد و واکنش بسیار خشنی به اعتراضات پس از آن نشان داد. خون های بسیاری ریخته شد و عده زیادی نیز به محبس افتادند که برخی از آن ها هنوز هم در محبس خانه به سر می برند. از نظر من تا تکلیف آن انتخابات معلوم نشود و ما از آن عبور نکنیم، هر نوع انتخاباتی در تعلیق بوده و فاقد معنای لازم می باشد.
2. از منظر جامعه شناسی سیاسی دلیل اصلی برگزاری انتخابات، جلوگیری از استبداد حاکمان، مهار قدرت و پیش روی به سوی اصل« حکومت بر خود» است. برخی فعالان سیاسی از جمله آقای هوشنگ امیر احمدی، از شرکت در انتخابات پشتیبانی کرده و تحریم را نوعی بی عملی دانستند. آقای محمد قوچانی نیز طی سرمقاله ای در هفته نامه آسمان، رویکرد اصلاح طلبان به انتخابات را پارادوکسیکال دانسته و تلویحا آن را مورد نقد قرار داد.
اگر بپذیریم که تحریم نتیجه نوعی بن بست در اتخاذ یک استراتژی کارآمد سیاسی است، آن گاه از هوادان شرکت در انتخابات می توان پرسید که شرکت در انتخابات چه نتیجه ای را به بار خواهد آورد. آیا از استبداد بیش تر جلوگیری خواهد کرد؟ آیا در جهت برقراری اصل خود حکومتی ما را گامی به پیش خواهد برد؟ آیا در مهار قدرت، به ما کمک خواهد کرد؟
3. بر اساس اصل سود نگری منفی، من اعتقاد دارم که کنش سیاسی زمانی مشروع و اخلاقی محسوب می شود که باعث کاهش رنج و درد توده ها شود. اما من به عنوان یک ناظر، انتخابات پیش رو را واجد چنین امکانی نمی بینم.
روز هشتم اسفند برای ما روز خاصی بود که با شنیدن خبر موفقیت فیلم عمو اصغر فرهادی، صبح ما، به قول حامد بهداد، بخیر شد. سخنان فرهادی در هنگام دریافت جایزه هم به نظرم اهمیت خاصی داشت. او دوباره بر صلح دوستی مردم ایران و غنای فرهنگی کشورمان تاکید کرد. آخرین بار، در سال 1998، بچه های آسمان، اثر با ارزش مجید مجیدی، نامزد اسکار شده بود و از آن روز ما منتظر ماندیم تا این که آن اتفاق با شکوه بالاخره رخ داد. من به سهم خودم، این پیروزی باارزش را به آقای فرهادی، تیم سازنده فیلم و همه مردم ایران، تبریک می گویم.
ماه بهمن با تمام التهاب هایش سپری شد. ماهی که در آن بیش از سه دهه پیش آخرین انقلاب بزرگ و کلاسیک قرن بیستم اتفاق افتاد. جوششی که در گام اول امیدهای زیادی در میان مردم و نخبگان ایجاد کرد اما در نهایت به راهی رفت که بسیاری از هم وطنان از طلا شدن مایوس و دوباره خواستار مس شدن هستند! در ماه بهمن البته اتفاق دیگری نیز رخ داد و آن حصر غیر قانونی آقایان موسوی، کروبی و همسرانشان بوده است. پس از آن که در 25 بهمن سال 89 جمعی از مردم معترض، به دعوت موسوی و کروبی در جهت پشتیبانی از انقلاب های عربی به خیابان آمدند، حکومت تصمیم به حصر این رهبران گرفت. آیت الله جنتی در خطبه های روز 29 بهمن 1389 به طور علنی از قوه قضاییه خواست که ارتباطات موسوی و کروبی را محدود کند. وی گفت:« درِ خانه آنها باید بسته شود، رفت و آمدشان محدود شود، نتوانند پیام بدهند و پیام بگیرند و تلفن و اینترنت آنها باید قطع شود و در خانه خود باید زندانی شوند.» حکومت که به خوبی پی برده بود موسوی و کروبی از قدرت بسیج کنندگی بالایی برخوردار هستند و از طرفی از محاکمه علنی آنها هم وحشت داشت، بهترین راه را در حبس خانگی آنها دید. چنان که پیش تر در دهه اول انقلاب این کار را در مورد کیانوری، آیت الله شریعتمداری و بعد ها آیت الله منتظری انجام داده بود.
محسنی اژه ای دادستان کل کشور نیز حبس این آقایان را تایید کرد و در تاریخ 9 اسفند 89 به خبرنگاران گفت:« در قدم اول، ارتباطات آنها اعم از رفت و آمد و ارتباطات تلفنی و غیر تلفنی آنان محدود شده و اگر چنان چه اقتضائات فراهم شود قدم های بعدی نیز برداشته خواهد شد و اکنون آنها در محدودیت به سر می برند.» البته ظاهرا پس از یک سال هنوز اقتضائات مورد نظر جناب دادستان فراهم نشده و در نتیجه از گام های بعدی هم خبری نیست.
حبس موسوی و کروبی در میان جریان اصول گرایی با واکنش های جالبی روبرو شد. مجتبی ذوالنور، جانشین سابق نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران، اظهار کرد نطام برای احترام به افکار عمومی موسوی و کروبی را در حصر خانگی قرار داد. اما طنز آمیز ترین اظهار نظر از آن جناب آقای طائب بوده است. حجت الاسلام طائب، رییس قرارگاه عمار در یکی از سخنرانی هایش ادعا کرد که حبس موسوی و کروبی خواسته خود آنهاست و افزود:« بله [آنها] حبس خانگی هستند اما نه برای این که از اقداماتشان جلوگیری شود، برای این که مردم نزنندشان.» وی در ادامه این حصر را هدیه نظام جمهوری اسلامی به آنها دانست.
به هر تقدیر به نظر می رسد که نظام جمهوری اسلامی باید در مورد حبس بدون محاکمه رهبران جنبش سبز به افکار عمومی پاسخ بدهد. چرا که این عمل حتی با قانون اساسی خود رژیم هم در تضاد و تنافر است. اصل 32 قانون اساسی می گوید:« هیچ کس را نمی توان دستگیر کرد، مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند.» اصل 36 نیز با صراحت بیشتری اعلام می کند:« حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.» حال رژیم باید پاسخ دهد که حبس موسوی، کروبی و خانم رهنورد با کدام مجوز و طی کدام تشریفات قانونی به انجام رسیده است؟
دیکتاتوری های مذهبی واجد یک تناقض آشکار و نازدودنی هستند. و آن تناقض بدین شرح است:
1. حتی در کتاب های بینش اسلامی دبیرستان هم آمده که عقل انسانی از دو نوع نقص نسبی و مطلق رنج می برد. به همین خاطر از نظر اسلام عقل انسانی نمی تواند بدون اتکا به وحی، اقدام به قانون گذاری نماید. حکومت و قانون گذاری از آن خداست و وظیفه انسان مسلمان صرفا در کشف قوانین و اراده خداوند خلاصه می شود. این مساله حتی در یکی از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی هم آمده است. اصل 56 قانون اساسی تاکید می کند« حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست.» که ریشه معرفتی این تلقی هم این است که خرد انسانی بدلیل رنج بردن از نقص، صلاحیت حکومت بر خود و قانون گذاری مستقل از وحی را ندارد.
در پیش چشم دنیا
دوران عمر ما
یک قطره در برابر اقیانوس
***************
در چشم های آن همه خورشیدِ کهکشان
عمر جهانیان
کم سوتر از حقارت یک فانوس
افسوس!
حمید مصدق
بامداد امروز که از خواب برخاستم، پس از مدتها و در میان نفس های این شهر بزرگ که دارد از دست دود و سرب به شماره می افتد، خبر خوشی شنیدم و آن این بود: «جدایی نادر از سیمین» جایزه معتبر گلدن گلوب را برد. اصغر فرهادی هم به عنوان یک فیلساز-روشنفکر حق مطلب را ادا کرد و بر صحنه ای که نگاه دنیا به زبان و دستهای او بود و در روزهایی که باز شوم جنگ دوباره بر سر ملت ایران می چرخد، تاکید کرد که ایرانیان ملت صلح دوستی هستند. من این موفقیت بزرگ را به جناب فرهادی، گروه سازنده فیلم و همه ملت ایران تبریک می گویم.

روز چهارشنبه، درست در سالگرد ترور دو تن از دانشمندان اتمی ایران( دکتر علی محمدی و دکتر شهریاری)، آقای مصطفی احمدی روشن نیز به همان شیوه ترور شد. گفته می شود احمدی روشن، فارغ التحصیل شیمی دانشگاه شریف و معاون بازرگانی سایت نطنز بوده است. پس از ترور مرحوم داریوش رضایی نژاد، عضو سازمان انرژی اتمی ایران، آقای روشن چهارمین نفری است که در ارتباط با پروژه اتمی ایران ترور می شود. دولت ایران و حتی برخی از ناظران خارجی، دست اسراییل را در این ترورها می بینند. پس از ترور رضایی نژاد، هفته نامه آلمانی« در اشپیگل» به نقل از یک منبع امنیتی اسراییلی که نامش را فاش نکرد، نوشت اسراییل در پس این ترورها قرار دارد. اشپیگل در ادامه افزود، کارشناسان موساد معتقدند که بهترین راه برای به تاخیر انداختن برنامه اتمی ایران ترور افراد شاغل در این برنامه و یا ضربه زدن به رآکتورهای اتمی ایران است. به علاوه همین هفته نامه اظهار عقیده می کند که اسراییل در پشت صحنه ساخت ویروس استاکس نت بوده است، که باعث اخلال در برنامه اتمی ایران در تابستان 2010 شده بود.( هاآرتص،2/8/2011)
اگر چه آمریکا ترور اخیر را محکوم کرد و دست داشتن در آن را نیز رد کرده است اما برخی ناظران از همکاری سه جانبه، آمریکا، اسراییل و مخالفان کرد ایرانی که در کردستان عراق پناه گرفته اند، خبر می دهند. روزنامه فرانسوی« لو فیگارو» از قول یک مقام امنیتی عراقی که نخواست نامش فاش شود نوشت که سرویس های امنیتی آمریکا و اسراییل برای انجام عملیات بر ضد منافع جمهوری اسلامی ایران از همکاری مخالفان کرد ایرانی، سود می برند.
پس از ترور روز چهارشنبه، آقای حسین شریعتمداری نماینده رهبری در روزنامه کیهان به صراحت خواستار مقابله به مثل و ترور مقامات و نظامیان اسراییل شد. به گمان من تهران در حال حاضر که با فشارهای گسترده غرب روبروست و به نحو بی سابقه ای منزوی شده است، از امکانات محدودی برای مقابله برخوردار است. کاسته شدن از میزان مشروعیت نظام در داخل و انزوای بین المللی، کشور را آسیب پذیر کرده است. به نظر می رسد که ما پیش از هر اقدامی باید به ترمیم این مشکلات بپردازیم وپس از آن به مقابله به مثل به عنوان یک راهکار بیندیشیم.
به اعتقاد نگارنده، تمرکز بیش از حد دستگاهای امنیتی بر منتقدان سیاسی حکومت و تلاش برای مهار بحران انتخابات 88 ، خلایی ایجاد نموده که دشمنان مملکت در حال بهره برداری از آن هستند. نکته دیگر این است که شکاف میان مردم و حکومت، بی توجهی نظام به مطالبات سیاسی، اقتصادی مردم و یا فشار بر اقلیت ها مانند کردها و سنی ها، بر تعداد دشمنان نظام افزوده و خطرات امنیتی را افزایش داده است. باید توجه داشت امنیت صرفا مقوله ای سخت افزاری نیست که تنها با تکیه بر سلاح بتوان آن را فراهم نمود. مساله دیگر روابط خارجی ماست. به طور طبیعی کشورهایی که روابط خوب و نیرومندی با دنیای خارج دارند، از ضریب امنیتی بالاتری برخوردارند. اما متاسفانه انزوای بین المللی خطرات پیرامون ما را افزایش داده است.
در پایان، به عنوان یک شهروند ایرانی خشم خود را از ترور هم وطنانم اعلام می کنم و این جنایت را محکوم می نمایم.
ماریانو آگوییره
برگردان: حسن توان
روزنامه شرق، 18 دی ماه 1390
اولین موج های خیزش عربی، در میانه دسامبر سال 2010 از تونس آغاز شد. این وقایع اگرچه دلگرم کننده بودند اما اکنون پس از یک سال معلوم شد که دورنمای سیاسی منطقه پیچیده تر از آنی است که در ابتدا به نظر می رسید و راه آسانی برای رسیدن به دموکراسی در جهان عرب وجود ندارد. جنگ در لیبی و سرکوب در سوریه، یمن و بحرین کافی هستند تا به ما نشان دهند که مقاومت حکومت های استبدادی و خشونت همراه آن می تواند موانع زیادی در این مسیر ایجاد کند.
تجربه این سال استثنایی باعث شد، تا نقاط اشتراک اعراب در مقابل ویژگیهای خاص هر جامعه قرار گرفته و برجسته شود. مولفه های مشترکی چون؛ هویت عربی و زبان مشترک، استفاده از شبکه های اجتماعی، نقش تلویزیون الجزیره و سایر رسانه های بین المللی و وجود مشکلاتی مانند بیکاری، بی عدالتی اجتماعی، جوانان ناامید و نبود آزادی، موجب شد تا آن چه در تونس آغاز شد، در مصر ادامه پیدا کند و به جنبشی گسترده با تاثیری دومینو وار بر منطقه تبدیل شود. در سراسر منطقه تنها کشورهای الجزایر، لبنان، عراق، سودان و فلسطین (کرانه غربی و نوار غزه) از گزند انقلاب و جنبش های توده ای در امان ماندند. در عین حال، سیر وقایع در هر کشوری تا حد زیادی به شکل دولت موجود و ظرفیت های اجتماعی داخلی بستگی داشت. در تونس، اتحادیه های صنفی نقش مهمی ایفا کردند، ضمن این که اعتراضات جوانان شکاف میان زین العابدین بن علی و ارتش و پلیس را افزایش داد. در مصر نیز پیدایش بسیج اجتماعی نیرومند، تنش های تازه ای میان حسنی مبارک و ارتش به وجود آورد.
اما بر خلاف این ها در لیبی، توسل سریع حکومت به خشونت، در مقابل مخالفانی که تجربه سیاسی چندانی نداشتند، منجر به جنگ داخلی و دخالت ناتو شد و میراثی به نام شبه نظامیان محلی برجا نهاد که اکنون سهم خود را از ثروت و قدرت جستجو می کنند. در یمن و سوریه سیاست های قبیله محور و هویت محور رژیم های حاکم، این توانایی را به آنها بخشیده که با ایجاد ترس از جنگ داخلی در میان مردم، تا به اکنون در قدرت باقی بمانند.
سه تنش
در آغاز سال دوم بیداری عربی، سه نوع تنش بروز کرده است. اولین تنش میان هواداران رژیم های سابق( بخش هایی از نیروهای مسلح) و انقلابیون که خواهان تغییرات مهم هستند، رخ داده است. تنش بر سر دستور ارتش مصر برای برگزاری انتخابات سه مرحله ای و انجام تغییرات قانون اساسی یکی از این نمونه هاست. استعفای چندین باره رییس جمهور یمن(و سپس بازپس گیری آن) و تلاش پادشاهی های مراکش و اردن برای انجام تغییرات کم خطر، نمونه دیگر این تنش هاست.
البته عربستان سعودی یک مورد ویژه است. دولت عربستان دو نوع سیاست اتخاذ کرد؛ از یک طرف به توزیع پول بیشتر میان مردم خود در داخل و خارج برای خریدن ناراضیان پرداخت و از طرف دیگر با فرستادن سرباز به بحرین از طریق جاده ارتباطی میان دو کشور، به سرکوب مردم کمک کرد. پادشاهی عمان نیز برای پیشگیری از انقلاب، سیاست پرداخت پول را در پیش گرفت. اما با تمام این اوصاف، نشانه هایی از شورش، هم در عربستان و هم در کشورهای دیگر شورای همکاری خلیج[فارس] به چشم می خورد.
دومین عرصه این تنش ها در گذار سیاسی موجود، اسلام گراها و سازمان های سکولار هستند. این موضوع بخصوص در انتخابات تونس، مصر و مراکش خودش را نشان داد. اسلام گرا ها در درون خود به گروههای مختلفی مانند میانه روها( که اکثریت را تشکیل می دهند)، محافظه کاران و تندروهای پیشین تقسیم می شوند. تحرک داخلی آنها، روابطشان با احزاب غیر اسلامی و نوع واکنش آنها در قبال خواستهای دموکراتیک مردم، در موقعیت خودشان تاثیر گذار خواهد بود. در برخی از این کشورها روند استقرار قانون اساسی جدید برای شکل گیری یک نظام با ثبات بسیار مهم است. در این دوره حساس، این امکان وجود دارد که جنگی میان کسانی که خواهان شهروندی فراگیر هستند و گروه گرایانی که خواستار در دست گیری دولت می باشند، روی دهد که البته برخی دولتها نیز بر این مسایل دامن می زنند.
رورابط میان انقلابیون و نمایندگان موسسات جدید یا قدیم، می تواند سومین حوزه تنش زا باشد. شرکت کنندگان فعال در جنبش مانند جوانان، که 65 درصد جمعیت منطقه را تشکیل می دهند و به خصوص زنان، شاید نیازی نبینند که در این نهاد ها شرکت جویند اما گروه های اقلیت مانند مسیحیان از این می ترسند که در نظام جدید جایی و صدایی نداشته باشند و بدین وسیله موقعیت آنها به خطر بیفتد.
در انتخابات اخیر مصر، اخوان المسلمین به پیروزی رسید و سلفی های تندروی حزب نور نیز رای قابل ملاحظه ای بدست آوردند. هردوی این احزاب متعلق به طبقه متوسط و حاشیه ای جامعه هستند. نتایج این انتخابات نشان داد که در آینده، مسایل مهمی مانند برابری جنسیتی، حق شهروندی و حکومت قانون در عرصه سیاسی مورد بحث و جدلهای بسیاری قرار خواهد گرفت.
استقرار دموکراسی نیاز به این دارد که اسلام گراها قوانین بازی پارلمانی و جامعه مدنی را بپذیریند. اسلام گراها باید بدانند که نمی توانند چیزی شبیه حکومت دینی ایران را به مردم تحمیل کنند. هرچند که علاقه بسیاری از شهروندان به اسلام میانه رو شبیه آن چیزی که در ترکیه حاکم است یک عامل بازدارنده مهم برای انجام چنین کاری محسوب می شود. علاوه بر این شاید اسلام گرایان دریابند که ایجاد« وحدت ملی» و ائتلاف با گروههای لیبرال و غیر مذهبی به جای پیوستن به تندروها، راه بهتری برای اداره موثر امور و اصلاح نابرابری ها فراهم می کند. در سال دوم انقلاب، دولت های عربی باید بر روی طرح های بزرگی چون بهبود وضعیت زندگی شهروندان تمرکز کنند که این به معنای پاسخ دادن به مطالباتی مانند دموکراسی، شغل، بهداشت، آموزش، مقابله با فساد و اتخاذ سیاست های جامع برای پرهیز از درگیریهای فرقه ای است. تنها راه برای دستیابی به چنین اهدافی این است که سیاست ها بر اساس شناخت مسایل واقعی جامعه، اعم از جمعیت، صنعت، مهاجرت توسعه، شهری کردن و محیط زیست، تنظیم شود.
کارهایی که غرب باید انجام دهد
نکته مهم دیگر این است که تنها دولتهای عربی نیستند که وظیفه دارند بکوشند تا زندگی شهروندان را امن تر، آزاد تر و مرفه تر سازند. آمریکا و اروپا که اعمال آنها در منطقه موجب شده تا اعراب به آنها و نیاتشان بدبین شوند، نیز می توانند به پیشرفت اعراب بسیار کمک کنند. منوط به این که کارهای زیر را انجام دهند:
1. اگر اسلام گراها در انتخابات پیروز شوند و به قدرت برسند، غرب باید از فکر تحریم اسلام گراها شبیه آنچه که در مورد الجزایر( در سال 1991) و غزه( 2000) انجام داد، دست بردارد.
2. آنها باید از حمایت دولتهای فاسد بخاطر دستیابی به نفت و گاز آنها به بهای ادامه این حکومتها وسرمایه گذاری دوباره این پولها در تسلیحات غرب، دست بردارند.
3. غرب به جای اعمال سیاست های نولیبرال که باعث ایجاد بحران در خود غرب شد و در جهان عرب نیز با شکست مواجه شد، باید بازارها را به روی محصولات عربی باز کند وسیاست هایی اعمال کند که میزان اشتغال در دنیای عرب را افزایش دهد.
4. اروپا و آمریکا باید از اشتیاقش برای فروش سلاح به جهان عرب بکاهد.
5. غرب باید از استقرار یک دولت فلسطینی حمایت کند.
6. غربی ها باید از حمله به همسایه شرقی اعراب، یعنی ایران اجتناب کنند چرا که پیامدهای فاجعه باری بدنبال خواهد داشت.
اکنون یک سال پس از خود سوزی دست فروش تنهای تونسی، انقلاب های عربی هنوز در مرحله آغازین خود قرار دارند. اگر چه پیامدهای این بیداری قابل پیش بینی نیست اما دهه ها طول خواهد کشید تا به بار بنشیند و بازگشتی هم در کار نیست.
منبع: اوپن دموکراسی، 21 دسامبر 2011
جبران خلیل جبران
1. دیروز که به خیابان انقلاب رفتم با انبوهی از بیلبوردهای نصب شده در سطح شهر مواجه شدم که همه آنها یک چیز را به صورتی کر کننده تکرار می کردند و آن هم «بصیرت» حاصل از 9 دی بود. در مترو و در همه خیابانها، تصاویری از راهپیمایی مردم ولایت پذیر، دیده می شد. ولی راستش با دیدن آن همه تصویر زیبا و ملیح، سوالی به ذهن بنده رسید. لابد به ذهن ناقص شما هم گاهی سوالاتی هجوم می آورند دیگر! آن هم این بود چگونه است که با این همه تصویر و بیلبورد و تبلیغات رادیو و تلویزیونی، تعداد افراد بی بصیرت مثل خودم، در جامعه این قدر زیاد است و تازه فزونی هم می گیرد؟ به هر حال هر چه در لاهوت و ناسوت سیر کردم عقلم به جایی قد نداد. لابد این از آن دسته مفاهیمی است که من دهاتی از درکش صد در صد ناتوانم!
ساعت 24 امشب سروصدای زیادی از خیابان ما برخاست. خوب من هم بخاطر کنجکاوی نگاهی به بیرون انداختم. دیدم بعضی همسایه ها هم همین کار را کردند. البته خیلی جای تعجب نیست. این جا زیاد دعوا می شود. تازه خیابان ما از خیابان های محترم اطراف بهتر و با کلاس تر است. اما دلم می خواهد از شما بپرسم مردمی که بلد نیستند اختلافاتشان را به گونه ای مسالمت آمیز حل کنند و به مشت و لگد و چاقو متوسل می شوند، آیا به دیکتاتور و حکومتی مستبد برای برقراری نظم و امنیت نیاز ندارند؟!
تمام مزرعه از خوشه های گندم پُر
و هیچ دست تمنا
دریغ، سنبله ها را درو نخواهد کرد
دروگران، همه پیش از درو
درو شده اند.
حمید مصدق
حسن توان
اگر چه شورش های لندن مدتها پیش واقع شد، اما بررسی و تحلیل آن ماجرا می تواند برای جامعه ما که واجد مشکلات ساختاری زیادی است، درس های مهمی در بر داشته باشد. به همین خاطر نظری کرده ام به آن ماجرا و برخی تحلیل های مرتبط با آن.
آغاز ماجرا
پلیس لندن در ساعت 18:15 روز 4 آگوست 2011 در منطقه تاتنهام خودرویی را متوقف کرد که مارک دوگان، سیاهپوست 29 ساله، مسافر آن بود. گزارش های پلیس نشان می داد که مارک، فروشنده مواد مخدر و عضو یک گروه تبهکاری است. در جریان دستگیری آقای دوگان، ماموران اقدام به تیر اندازی کردند که در نتیجه یک گلوله به قفسه سینه وی نشست و به زندگی او پایان داد. پلیس در ابتدا ادعا کرد که مارک در جریان دستگیری مقاومت و به سمت ماموران شلیک کرد. اما بعدها « کمیسیون مستقل بررسی شکایت ها علیه پلیس» این ادعا را رد کرد و اعلام نمود گلوله ای که برروی دستگاه بی سیم پلیس پیدا شده، به وسیله دیگر مامور حاضر در صحنه شلیک شده است. بدنبال این حادثه در ساعت 17:30 روز 6 آگوست، جمعی از بستگان مقتول و ساکنان محلی برادواتر به سمت ایستگاه پلیس محلی راهپیمایی کردند و خواستار ارائه توضیحات از سوی ماموران در مورد مرگ مارک دوگان شدند. پس از آن که توضیح بازرس پلیس جمعیت حاضر را قانع نکرد درگیریها شروع شد و به سرعت به نقاط دیگر سرایت کرد به گونه ای که در روزهای بعد علاوه بر تاتنهام، منچستر، سالفورد و لیدز را هم در برگرفت. معترضان که عمده آنها را نوجوانان و جوانان تشکیل می دادند در روزهای بعد اقدام به ایجاد وحشت و غارت فروشگاهها کردند. پلیس لندن نیز برای مهار ناآرامی ها مجبور شد حدود 16 هزار نیرو را بکار گیرد. در همان روزهای اولیه شورشها بود که دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا، تعطیلاتش در ایتالیا را ناتمام گذارده به لندن بازگشت. کامرون شورشها را غیرقابل قبول خواند و حتی از بازبینی برخی حقوق شهروندی، افزایش اختیارت پلیس در این موارد و ایجاد محدودیت هایی برای دسترسی به شبکه های اجتماعی سخن گفت. رییس پلیس لندن نیز به شورشیان هشدار داد که:« ما تصاویر شما را داریم و از شهروندان لندن خواهیم خواست کسانی را که اعمال مجرمانه انجام دادند شناسایی کنند. ما شما را دستگیر خواهیم کرد.»
واقعیت این است که تنش میان آفریقایی تبارهای برادواتر و پلیس مساله ای قدیمی و ریشه دار است. این تنش ها ریشه در شورش هایی دارد که در سال 1985 از همین منطقه آغاز شد. هرچند از آن زمان تاکنون تلاش هایی در جهت کاهش این شکاف صورت گرفته است اما هنوز هم دلخوری های قدیمی وجود دارد که مرگ مارک دوگان باعث سرباز کردن آن شده است.
چرا و چگونه
شورش های لندن از حاشیه ها و محله های کمتر توسعه یافته آغاز شد. جامعه شناسان حاشیه نشینی را پدیده ای مدرن و پیامد صنعتی شدن می دانند. افراد از روستاها و شهرهای کوچک به امید دست یابی به موقعیت های بهتر به کلان شهرها مهاجرت می کنند اما بدلیل نداشتن تخصص و یا امکانات مالی کافی نمی توانند در بافت این شهرها جذب شوند. جوانان حاشیه نشین بخاطر فقر و تلخکامی ناشی از فروریختن رویاهاشان آمادگی بسیاری برای شورش و اقدام علیه نظم موجود و احتمالا افراد متمول دارند. «پل راجرز» تحلیل گر بین المللی در مقاله ای که در سایت اوپن دموکراسی منتشر کرده است با اشاره به ناآرامی هایی که در سایر نقاط دنیا از جمله آتن، مادرید، رم، شیلی و اسراییل صورت گرفت، همه آنها را متاثر از یک الگوی واحد می داند. از نظر وی افزایش شکاف درآمدی میان کم درآمدها و پردرآمدها، افزایش هزینه های مسکن، سوخت و مواد اولیه زندگی، بن مایه تمام این شورش هاست که به زعم راجرز همه این ها پیامد سیاست های نولیبرالی دولت هاست که پس از بحران مالی سال 2008 اتخاذ کرده اند. اما از دیگر سو کسانی چون «لوری پنی» علاوه بر دست گذاشتن بر روی مسایل اقتصادی، دلایل دیگری را هم به عنوان محرک شورش ها مطرح می کنند. دلیل اول از نظر او «نادیده انگاری» حاشیه نشین ها، آمار بالای بیکاری و نوع نگاه پلیس و جامعه به آنهاست. پنی گشت زنی های مکرر پلیس در آن مناطق، متوقف کردن جوانان و شک و ظن دائمی پلیس به آنها را به این موارد اضافه می کند. این روزنامه نگار لندنی یکی از گزارشات جالب شبکه «ان بی سی» (NBC) را نقل می کند که طی آن گزارشگر از یکی از جوانان شورشی می پرسد که آیا این نوع حرکات برای شما دستاوردی هم داشته است؟ که مخاطب بلافاصله پاسخ می دهد بله داشته است. اگر ما شورش نمی کردیم شما رسانه ها با ما حرف نمی زدید. می زدید؟ این گزارش به خوبی نشان می دهد که برخی جوانان خشمگین می خواستند دیده شوند و از این که مغفول واقع شدند ناراحت بودند . شاید اثر ندیدن آدم ها از بدترین خشونت ها هم بدتر و مهلک تر باشد. این مساله مرا یاد صحنه ای از فیلم «یک بوس کوچولو» اثر بهمن فرمان انداخت. در بخشی از فیلم رضا کیانیان که نقش نویسنده ای را بازی می کند که بیش از 30 سال در ژنو زندگی کرده می گوید در آپارتمانی که من مدت 38 سال در آن زندگی کردم نه من همسایه ها مرا می شناسم و نه همسایه ها مرا. وقتی وارد آسانسور می شوند انگار نه انگار که کسی پیش از آنها آنجا بوده است. نه سلامی نه علیکی. سوییسی ها اصلا حضور ترا نادیده می گیرند و این هزاران بار خشن تر از همه خشونت هاست.
دلیل دیگری که پنی از آن سخن به میان می آورد انگیزه ای روان شناختی است. از نظر وی اغتشاشات اخیر معطوف به مساله قدرت هم هست. به این معنا که شورشیان با جولان دادن در خیابان ها احساس قدرت و غرور می کردند و این درست همان لحظه ای بود که آنها می توانستند عقده های فرو خفته روانی را با دست زدن به غارت گری تخلیه کنند.
اما واقعیت آن است که پدیده های اجتماعی به هیچ روی تک علتی نیستند و از پیچیدگی زیادی برخوردارند. در شیمی برای تبیین برخی رفتارهای مواد و مولکول ها از اصلی به نام « میل به بی نظمی» یاد می شود که به گمان من آن را می توان در اینجا و در تبیین شورش های لندن بکار گرفت. نوجوانان و جوانان به طور ذاتی میل زیادی برای درگیری با نظم موجود و مخالفت با آن دارند. نگاهی به شورش های دانشجویی معروف اروپا در دهه 60 که به طور مستفیم دولت های مستقر را نشانه رفته بود می تواند تایید کننده این ادعا باشد. در سال 68 و در گرماگرم همان شورش ها بود که هیپی ها در ایالات متحده یک خوک را کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری نمودند و با این اقدام به کل نظام آمریکا دهن کجی کردند. «جری روبین» یکی از رهبران هیپی در همان دوران طی سخنانی که به آنارشیسم پهلو می زد گفته بود « در جامعه آرمانی هیپی ها هرکس پلیس خود خواهد بود. زمانی که همه ما آزاد باشیم چه نیازی به ساختاری بروکراتیک و خشن به نام اف بی آی وجود دارد؟ » (فتوره چی، 1387: 112-111)
نکته دیگری که در اینجا مایلم به آن بپردازم ابزارهای کنترل اجتماعی است. به نظر می رسد مهم ترین ابزار کنترل اجتماعی در غرب امروز، قانون و نهاد های حافظ آن یعنی پلیس و دستگاه قضایی باشند. در چنین شرایطی وقتی که در اثر بروز حوادث خاص، افراد احساس کنند این ابزارها ضعیف شده اند یا دیگر آن کارایی گذشته را ندارند، میل به بی نظمی در آنها افزایش می یابد. به همین خاطر است که من فکر می کنم برای حفظ امنیت یک جامعه علاوه بر ابزارهای مبتنی بر زور قانونی به وسایل کنترلی دیگری هم نیاز است. در چنین حالتی مذهب و احساس تعهد در برابر خالق و در نظر گیری ثواب و عقاب اخروی اعمال، می تواند احساس مسولیت شخصی را در افراد افزایش دهد و ابزاری برای مهار اجتماعی فراهم نماید. باید اذعان کرد که مدرنیته نیکی های زیادی برای بشر به همراه آورده است از جمله این که خرد را از محاق کلیسا بدر آورد و به انسانها توانایی مدیریت بر خود را اعطا کرد. اما نمی توان انکار کرد که این معجون شگفت آور آفاتی را هم برای بشر به همراه آورد. از جمله آنها می توان به لذت گرایی افسار گسیخته و توسیع بیش از اندازه امور مجاز اشاره کرد که جا را برای حضور خدا تنگ کرده و مساله تکلیف در برابر خالق را به امری حاشیه ای بدل نموده است. از نظر نیچه فیلسوف آلمانی، پس از عصر مدرن بود که خدا مرد و انسان خود و تمایلاتش را به جای خدا نشاند و خوب وقتی هم که خدا نباشد « همه چیز مجاز می شود». محمد ارکون متفکر فقید الجزایری نیز به حضور کم خداوند در زندگی انسان غربی اشاره کرده و می گوید که امروزه « داوري نهايي براي آنها[غربیان] در زمينه مسائل اخلاقي و ارزشي بسيار دشوار شده است و مرجعي وجود ندارد كه مثل گذشته، قاطعانه به آنها بگويد كه چه چيز ممنوع و چه چيز مجاز است. به همين خاطر دايره امور مجاز بسي گستردهتر از ممنوعهاست»(ارکون،1379: 80)
نکته دیگری هست که در پایان مایلم به آن اشاره کنم. به گمان من عواملی که باعث شورش و وحشت در لندن شد در جامعه ما به طور عمیق تری وجود دارند. فقر، اعتیاد ، شکاف درآمدی اقشار پردرآمد و کم درآمد، میزان زیاد بیکاری در میان جوانان و نوجوانان و بیکاری جوانان تحصیل کرده، عواملی هستند که باید جدی گرفته شوند. بخصوص نوجوانان و جوانان رها شده و نادیده ای که هر روز در کوچه ها و پارک ها بی هدف پرسه می زنند، مسایل آینده جامعه ما هستند. به عنوان یک شهروند، به متولیان امور توصیه می کنم به جای آن که از وقوع شورش در این طرف و آن طرف دنیا دچار شعف شوند و آن را لطف الهی بخوانند به فکر آینده پر مساله ای باشند که در انتطار همه ماست.
منابع
1. نادر فتوره چی، جنبش دانشجویی در آمریکا، تهران، فرهنگ صبا، 1387
2. محمد اركون، نقد عقل اسلامي ، مترجم محمد مهدي خلجي، تهران، نشر ايده، 1379
خبرنگار خاورمیانه ای روزنامه دیلی تلگراف، آقای ریچارد اسپنسر، در تاریخ 14 نوامبر (23 آبان) گزارش داد که ایران از حدود یک ماه پیش شروع به مذاکره با یکی از دو گروه اپوزیسیون سوری کرده است. این اقدام اگرچه دیر هنگام صورت گرفت اما کاملا ضروری به نظر می رسد چرا که کار در سوریه گره خورده و به نظر نمی رسد آقای اسد بتواند بر اوضاع مسلط شود. از طرف دیگر برخی تحلیل گران از بروز شکاف در دستگاه رهبری سوریه و نزاع میان میانه روها و تندروهایی همچون ماهر اسد که طرفدار سرکوب بیشترند، خبر می دهند.
من معتقدم سقوط آقای اسد به ضرر رژیم ایران تمام خواهد شد چرا که ما رابطه ای استراتژیک با سوریه داریم و سرمایه گذاری زیادی در آنجا انجام داده ایم. سقوط آقای اسد و روی کار آمدن یک رژیم غرب گرا، کار را به نفع اسراییل و رقیب منطقه ای ما ترکیه خواهد چرخاند که از همان ابتدا از مخالفان آقای اسد حمایت کرده بود. به هر صورت ما برای حفظ منافع کشور و این که بتوانیم با کسانی که در آینده در سوریه به قدرت می رسند تعامل سازنده داشته باشیم، ناچاریم دست به گفتگو با اپوزیسیون سوریه بزنیم. ضمن این که حمایت همه جانبه از رژیمی که بی محابا به مردم خود شلیک می کند و تا بحال بیش از سه هزار نفر از ملت خود را کشته است، عملی غیر قابل قبول به شمار می رود.
اما نکته آخری که مایلم بر آن تاکید کنم این است که با رفتن آقای اسد رژیم ایران بیش از گذشته تنها خواهد ماند و دیگر در منطقه، شریک استراتژیک نخواهد داشت. ما ناچاریم به تغییری بزرگ در سیاست خارجی مان دست بزنیم که همانا آشتی با غرب است. جمهوری اسلامی در داخل به سخت گیری بر مخالفان و محدود کردن آزادیهای سیاسی و اجتماعی پرداخته و در خارج نیز با فشارهای سنگین بین المللی روبروست. تصور نمی کنم چنین رژیمی بدون تن دادن به اصلاحات واقعی بتواند به مدت طولانی ادامه حیات بدهد.
| Design By : nightSelect.com |

